تبلیغات
چراغ جادو

هنر خوب گوش کردن

پنجشنبه 29 آبان 1393 12:42 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
برای مراقبه ،تمرکز و رهایی از ترافیک ذهنی روش های بسیاری وجود دارد
اما به هنر خوب گوش کردن به عنوان یک مراقبه کمتر توجه شده است
یک روش بسیار ساده برای مراقبه همراه شدن با یک قطعه ی موسیقی است
یک موسیقی آرام و روح بخش انتخاب کنید و در هنگام گوش کردن با تک تک نت ها و سازها و در صورت با کلام بودن با شعر و صدا و احساس خنیاگر همراه شوید.این تمرکز از راه حس شنوایی به شما کمک خواهد کرد تا احساس آرامش و لذت درونی جای افکار منفی و مزاحم را در ذهن شما بگیرد

آخرین ویرایش: - -

 

دعا یعنی یکی شدن

سه شنبه 27 آبان 1393 06:31 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
یک شکایت رایج انسان های خداباور این است که چگونه می توان به وسیله دعا با قدرت مافوق خود ارتباط برقرار کرد،بعضی از مذهب کمک میگیرند
بعضی دیگر با روش هایی مانند مدیتیشن، مراقبه ارتباط میگیرند
مهم نیست وسیله ی ارتباطی شما چه باشد.مهم این است که تاثیرات مثبت آن در تمام زندگی شما مشهود باشد.اگر با بازدید از یک مکان مذهبی بخشنده تر میشوید اینکار را انجام دهید.اگر با گشت و گذار در طبیعت حس شادمانی و شکرگذاری دارید،اگر با کمک به همنوع احساس نزدیکی با خالق خود دارید شما در حال دعا کردن هستید
دعا یعنی یکی شدن با کائنات با هر وسیله ای


آخرین ویرایش: - -

 

غرق شدن

دوشنبه 26 آبان 1393 07:23 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
در زندگی شناور باش و تلاش نکن در برابرچالش های زندگی مقاومت کنی.مقاومت در مقابل آنها،آنها را برای تو نگه می دارد.ذهنت را متمرکز بر آنچه میخواهی بکن.تصور کن در آسمان هستی و از بالا به لکه های کوچک منفی پایین نگاه میکنی.هنگامی که این کار ار میکنی خودت را از منفی ها جدا کرده و واقعیت را میبینی.
این کار کوچک،تو را از غرق شدن در یک وضعیت منفی نجات میدهد

آخرین ویرایش: - -

 

دوست داشتن خود

پنجشنبه 22 آبان 1393 11:59 ق.ظنویسنده : چراغ جادو

 

چقدر در طول روز برای دوست داشتن،بخشیدن و اهمیت دادن به خود وقت میگذارید؟
اگر زمان زیادی صرف خود نمی کنید،توقع یک برخورد خوب و سالم از دنیای اطرافتان نداشته باشید
زیرا کسی که برای خودش اهمیتی قائل نیست در برخورد با دیگران هم کم می گذارد
و دیگران هم درست مانند یک آینه رفتارهای شما را به خودتان انعکاس خواهند داد
پس از همین امروز وقتی را برای دنیای درونتان بگذارید تا روابط دنیای بیرون نیز با شما بهتر شود
ا.

آخرین ویرایش: - -

 

ویژن

سه شنبه 20 آبان 1393 01:36 ق.ظنویسنده : چراغ جادو

 

لازم است در دوران های بحرانی در باره ی آینده فکر کنیم،رویا پردازی کنیم و آنرا تجسم ببخشیم

[http://www.aparat.com/v/U8JoG]


آخرین ویرایش: سه شنبه 20 آبان 1393 01:59 ق.ظ

 

انتخاب شادی

یکشنبه 4 آبان 1393 07:05 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
تک تک مردم مصمم هستند که شاد باشند.این وضعیت  طبیعی ماست و خودمان هم این را می دانیم.چون با داشتن حال و هوای بد احساس نا خوش آیندی داریم.
مهم ترین مسئله،پی بردن به این موضوع است که شادی انتخاب است،زیرا احساسی است که از درون ما نشأت میگیرد.همین حالا باید تصمیم بگیریم که از درون شاد باشیم تا بتوانیم زندگی شادی را جذب خود کنیم

آخرین ویرایش: - -

 

فرکانس

جمعه 2 آبان 1393 02:17 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
تصمیم بگیر که میخواهی چه کاره شوی،چه کار انجام دهی،چه چیزی داشته باشی،این افکار را که در سر بپرورانی،فرکانسی ساطع میکنی و آنچه که مجسم کردی،زندگی ات میشود

آخرین ویرایش: جمعه 2 آبان 1393 02:17 ب.ظ

 

راهکار کاینات

دوشنبه 21 مهر 1393 05:35 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
وظیفه ی تو این است که هر آنچه میخواهی را ازکاتالوگ کاینات انتخاب کنی.
اگر رابطه عاطفی با یک انسان خاص یکی از آنهاست،دقیقا بگو که چه رابطه ای،و با چگونه انسانی میخواهی
اگر پول یکی از آنهاست دقیقا بگو چقدر میخواهی
اگر تناسب اندام میخواهی دقیقا اعلام کن که چه فرم هیکلی را برای خودت میپسندی
بگذار چگونگی بر آوردن خواسته ات را کاینات به تو نشان دهد،هرگز به چگونه برآورده شدنش فکر نکن.بگذار کاینات کارش را به بهترین نحو انجام دهد

آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مهر 1393 05:36 ب.ظ

 

احساسش کن

دوشنبه 21 مهر 1393 12:46 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
وقتی بگذاری فکر شک و تردید به ذهنت رخنه کند،خیلی زود قانون جذب هم
 افکاری شک بر انگیز را یکی پس از دیگری برایت ردیف می کند.به محض اینکه
 افکار شک بر انگیز و تردید به ذهنت آمد،فوری رهایش کن. آنها را پی کار خودش
 بفرست و جمله ی "من می دانم هم اکنون خواسته ام را جذب میکنم " را جایگزین
 این کن و احساسش کن

آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مهر 1393 12:47 ب.ظ

 

از آنچه نمیخواهی روی برگردان

جمعه 18 مهر 1393 05:25 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
در مقابل آنچه دوست نداری واکنش نشان نده زیرا با هر واکنشی که از خود نشان

میدهی کاینات آن چیز را برایت می آورد

باید فقط از آنچه نمی خواهی روی برگردانی و متمرکز بر آن چیزی شوی که دوست داری.

به همین علت باید هر آنکس که به تو بدی کرده را ببخشی و از آن روی برگردانی،زیرا اگر

 این کینه را در وجودت نگه داری کاینات موارد عذاب آور بشتری را به سویت می آورد اما

 اگر آنرا ببخشی روحت را آزاد کرده ای تا به سوی آنچه میخواهی پرواز کند و تمرکز شود

آخرین ویرایش: جمعه 18 مهر 1393 05:26 ب.ظ

 

هرچه دوست داری

پنجشنبه 17 مهر 1393 01:12 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
درباره ی هرچه دوست داری فکر کن.در مورد هر چه دوست داری حرف بزن.هر کاری دوست درای بکن. چون وقتی این کار را بکنی عشق را احساس میکنی.
از طریق انگشت گذاشتن روی چیزی که دوست داری و احساس عشق نسبت به آن،به قانون جذب حالی کن که هر روز چه چیزی را دوست درای تا برای تو فراهم کند !!

آخرین ویرایش: - -

 

باور

سه شنبه 15 مهر 1393 05:38 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
اگر در قرعه کشی برنده شوی یا پول کلانی به ارث ببری،حتی قبل از اینکه آن پول به

 دستت برسد و لمسش کنی میدانی که به هر حال مال توست.

این احساس باور داشتن این است که آنرا دریافت کرده ای .

آنچه را میخواهی ار طریق احساس و باور این که از قبل مال تو بوده است،

درخواست کن . وقتی این کار را بکنی قانون جذب با تمام قدرت شرایط ،عوامل

 و وقایع را برای دریافت هر آنچه بخواهی به حرکت وا میدارد

آخرین ویرایش: - -

 

راز های تجارت اسدالله عسگراولادى

دوشنبه 14 مهر 1393 12:58 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 
اسدالله عسگراولادى هستم و سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شدم. خانواده‌ام متدین و در سطح پایین جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پیشه‌ورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بودیم که هر سه از سن ۱۲ ـ ۱۳ سالگى کار در بازار تهران را شروع کردیم. روزها کار و شب‌ها درس. پس از گذراندن کنکور در رشته ادبیات پذیرفته شدم اما عصرهایى که فرصت داشتم به دانشکده اقتصاد هم مى‌رفتم چون ساختمان‌هاى دانشکده مقابل هم بود. گاهى سر کلاس‌هاى دانشکده حقوق هم مى‌رفتم. آن موقع رفتن به سایر دانشکده‌ها آزاد بود و مثل امروز کنترل و حراست هم در کار نبود.

 

کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقى که در دوره شاگردى گرفتم روزى ۲ ریال بود که مى‌شد ماهى شش تومان. تلاشم شبانه‌روزى و کار سخت بود. اولین تجارتم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایى سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است.

تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مى‌کردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود. به صادرات علاقه‌مند شدم اما پول نداشتم. تنها دارایى‌ام خانه‌اى بود که در خیابان شهید مصطفى خمینى به مبلغ ۵۶۰۰ تومان خریده بودم. در آن خانه من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگى مى‌کردیم. اولین ماشینم که در سال ۱۳۳۳ خریدم یک فولکس به مبلغ ۵۹۰۰ تومان بود که با همین ماشین چند کیسه خواربار از بازار مى‌خریدم و بین نانوا و بقال توزیع مى‌کردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانى رفتم که کارت بازرگانى بگیرم، اما سنم اقتضا نمى‌کرد. چون حداقل باید ۲۴ ساله مى‌بودم.

نایب رئیس اتاق وقت طبق قانون مى‌توانست مرا امتحان کند. مرحوم عبدالله توسلى مرا پیش او فرستاده بود. یادم نمى‌رود ۲۰ سوال از من کرد درباره ارز کشورها، حمل جنس و غیره. من به تمام سوالات جواب دادم و آن نایب رئیس به معرف زنگ زد و گفت: این باید جاى من بنشیند. ۲۵ سال بعد جاى او نشستم. ۲ سال بعد با قسط و تخفیف حجره‌اى به مبلغ ۴ هزار تومان خریدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از ۵۴ سال در همین رشته هستم. زیره سبز را بسیار دوست داشتم. چون هم سرمایه کمى مى‌خواست و هم قیمتش ارزان بود. از کار در داخل خوشم نمى‌آمد مى‌خواستم صادرات داشته باشم.

کار را در سال ۱۳۳۶ و از صفر با صادرات زیره شروع کردم و قسطى پنج تن زیره خریدم. اولین مشترى‌ام در صادرات سنگاپور بود. با تمام دنیا از طریق اتاق‌هاى بازرگانى‌شان مکاتبه کردم و دنبال خریدار گشتم. اولین معاملاتم با نیویورک سال ۱۳۳۰ شروع شد. نیویورک از دیرباز تاکنون بورس زیره بوده و هست. کوشش کردم و سفرهایم شروع شد و روزى رسید که دیکته کننده قیمت زیره در جهان و ایران شدم. دوشنبه‌اى نبود که بازار ادویه نیویورک که زیره هم زیرمجموعه آن است باز شود و نرخ شرکت من ـ حساس ـ که الان ۵۱ ساله شده، روى میز نرود و معاملات شروع بشود. اما سال‌هاى واقعا سختى بود.

فارس نویس: در سال ۱۳۴۷ به صادرات دو قلم دیگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم. پسته کار بزرگى بود و پول سنگینى مى‌خواست. من پول نداشتم اما چون در بازار آبرو داشتم و خوش‌حساب بودم به من نسیه مى‌دادند و هنر من این بود که یک ماهه آن جنس را به خارج مى‌فروختم و پولش را مى‌گرفتم. این هنر خوش‌حسابى من عامل موفقیت من در بازار پسته بود.

سال ۱۳۴۳ اولین انبارم را در خیابان تختى تهران خریدم و کارخانه زیره حساس را در مشهد تاسیس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مى‌بردم انبار و دفتر و خانه و ملک مى‌خریدم. در سراى امید که روزى درآن حجره قسطى خریده بودم تمام دفاتر همسایه را خریدم.

من تاجرم و اصولى دارم؛ یکى از اصولم این است که هیچ وقت بیش از یک هفتم تنخواهم را به کسى نسیه نمى‌دهم تا اگر پولم را خورد باقى پولم محفوظ بماند. اصل بعدى‌ام این است که سعى کردم هیچ وقت بیش از نصف دارایى‌ام را نسیه نخرم. اصل دیگر این است که سعى کردم از بانک‌ها وام نگیرم. بانک‌ها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمى‌کردم! در نتیجه شب با خیال راحت به خانه مى‌رفتم و بدهکار نبودم. اگر داشتم مى‌خریدم و اگر نداشتم، نمى‌خریدم.

سال ۵۵ اگرچه آدم سیاسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره)‌ رفتم. رفته بودم از ایشان اجازه بگیرم که در قم کارخانه بزنم و ایشان هم مرا راهنمایى کرد. یکى دیگر از اصولم عوض نکردن شریکم است. محمدحسن شمس ۵۰ سال شریک من است و هنوز هم شریک هستیم.

فارس نویس: یادم نمى‌رود در اولین سفرم به نیویورک پاى ساختمان معروف امپایراستیت که مجسمه راکفلر قرار دارد، ۳ جمله نوشته بود: موفقیت من به این ۳ جمله است: زودتر از دیگران مطلع شدم، زودتر از دیگران تصمیم گرفتم و وقتى تصمیم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. این ۳ جمله اثر زیادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به این ۳ جمله متعهد باشم. اینها در تجارت خیلى مهم است. چون تجارت بى‌رحم است. تجارت در محیط رقابت بى‌رحم است. این شعار هم است: اگر مى‌خواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بى‌رحمى کنی. مى‌شود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مى‌خواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى باید بى‌رحم باشى .

من از کم به زیاد رسیدم. مثالش خانه‌هایم است. اولین خانه‌ام را ۵۶۰۰ تومان ، دومى را ۳۳ هزار تومان، سومى را از درخشش وزیر فرهنگ شاه معدوم ۱۴۰ هزار تومان، چهارمى را ۵۰۰ هزار تومان و پنجمى را ۱۴۰ میلیون تومان خریدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر این خانه‌ها را هنوز دارم آنها را اجاره داده‌ام و هیچ‌ یک را نفروخته‌ام. وجوهات شرعى و … مالیات‌هایم را داده‌ام. هرگز با دارایى چانه نمى‌زنم. انفاق مى‌کنم. مسجد و درمانگاه و مدرسه مى‌سازم و خدا به من کمک کرده است.

من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارى‌ام هستند. من افتخار مى‌کنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مى‌ارزد. پس میلیاردر شدن کارى ندارد. خانه‌اى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مى‌ارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مى‌ارزد. چرا بگویم گدا هستم؟

۱۶ سال عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانى ایران و نایب رئیس اتاق بودم. بعد از سال ۵۷ امام(ره) به ۸ نفر براى اداره اتاق حکم داد که بنده هم جزوشان بودم. از آن ۸ نفر ۴ نفر فوت کردند و ۴ نفر زنده هستند. در ۱۰ سال اول حضورم در اتاق از آن آبرو گرفتم و در ۲۰ سال بعد به آن آبرو دادم. جالب است بدانید در این ۵۴ سال تجارت در دفاترم ضرر ندادم. در ایران ۱۰ کارخانه دارم و اظهار فقر نمى‌کنم.

درآمدم و هر چه را دارم این‌گونه تقسیم کرده‌ام: ‌۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیه‌اش چیزى مى‌خرم. الان که به عنوان یک تاجر روبه‌روى شما نشسته‌ام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکرد‌ه‌ام. در هیچ معامله دولتى هم نبوده‌ام.

من در تجارت به ۳ اصل سخت و سفت پایبند هستم: کیفیت، رقابت، خوش‌قولى، وقتى تعهد مى‌کردم براى فروش یک جنس، اگر بعد از فروش قیمت ترقى مى‌‌کرد، معامله را به هم نمى‌زدم. اما خیلى از همکاران این کار را مى‌کنند یا از کیفیت مى‌زنند تا ضرر نکنند. نیویورک به خاطر همین ۳ اصل در دستان من بود. این رموز موفقیت من است. هر جاى دنیا زیره مى‌خواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمى‌کردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مى‌فروشم و آن وقت به بچه‌هایم که در این ساختمان خودم کار مى‌کنند مى‌گویم قراردادش را ببندند.

یک بار لس‌آنجلس بودم، نیمه‌شب و خواب‌آلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خواب‌آلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمى‌توانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مى‌خواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مى‌فروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم! این خوش‌قولى ‌اصل تجارت است. براحتى مى‌توانستم بگویم خواب بودم، فروختم. خب! قرارداد و امضایى که نداریم.

اما شهرت من در این است:‌ فروختى مال اوست، خریدى مال توست. من در تجارت خارجى اصول خودم را دارم. قبل از هر ملاقات درباره ویژگى‌هاى آن شهر یا علاقه‌مندى مالى طرف تجارى‌ام مطالعه مى‌کنم و واقعا عمیق مطالعه مى‌کنم و وقت مى‌گذارم و آن‌گاه این کاردر نتیجه ملاقات تجارى‌ام تاثیر مى‌گذارد و خوب هم تاثیر مى‌گذارد. من از هیچ و صفر به همه چیز رسیدم و الان که به عقب‌ نگاه مى‌کنم مى‌بینم تلاش، توکل به خدا، درستکارى و مطالعه به من کمک کرد موفقیت امروز را داشته باشم.


آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مهر 1393 12:59 ب.ظ

 

بازتاب عشق

دوشنبه 14 مهر 1393 09:55 ق.ظنویسنده : چراغ جادو

 
برای هر چیزی در دنیا خیر وبرکت بخوا،تا نا سازگاری را ازبین ببری و خودت را در بالاترین فرکانس عالم که عشق است قرار دهی.
بازتاب این عشق به زندگی خودت می آید و همه ی جهات زندگی ات را عالی میکند
آخرین ویرایش: - -

 

تکنولژی فکر دکتر"1" دکتر آزمندیان (قسمت سوم)

شنبه 12 مهر 1393 01:00 ب.ظنویسنده : چراغ جادو

 

تغیر سرنوشت (قسمت سوم)

خداوند سرنوشت هیچ انسانی را تغییر نمیدهد مگر اینکه انسان خود،سرنوشت خود را تغییر بدهد،خود بیاید و باورکند،خود بیاید و تحول ایجاد کند
و خوشا به سعادت تو که اراده کردی که سرنوشت خود را تغییر دهی تا انسان زیبای دیگری شوی،تا باوری دیگر،روحیه ای دیگر و احساس و عشق دیگری بسازی

آخرین ویرایش: شنبه 12 مهر 1393 01:01 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 37 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...