تبلیغات
چراغ جادو - داستان انتقاد

داستان انتقاد

 

عالمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت، همه مسحور گفته هایش می شدند. همه، به

جز اسحاق، که همیشه با تفسیرهای او مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد.

بقیه از اسحاق به خشم می آمدند، اما کاری از دستشان بر نمی آمد.

روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاکسپاری، مردم متوجه شدند که مرد عالم به شدت اندوهگین است.

یکی پرسید: «چرا این قدر ناراحتید؟ او که همیشه از شما انتقاد می کرد!»

مرد عالم پاسخ داد: «من برای دوستی که اینک در بهشت است، ناراحت نیستم. من برای خودم ناراحتم.

وقتی همه به من احترام می گذاشتند، او با من مبارزه می کرد و مجبور بودم پیشرفت کنم. حالا رفته،

شاید از رشد باز بمانم.»

افرادی از سازمانتان که به صورت سازنده از شما انتقاد می کنند، نیروهای باارزشی هستند. آنها را از

خود طرد نکنید. بلکه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت کنید و از فکر و توانایی

 تحلیل آنها، در بررسی مسائل سازمانی استفاده کنید.
برچسب ها: داستان آموزنده ، داستان ، داستان موفقیت ،
 
جمعه 17 آذر 1396 09:55 ق.ظ
Heya! I just wanted to ask if you ever have any problems with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended
up losing months of hard work due to no backup. Do you have any methods to
prevent hackers?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:43 ق.ظ
It's remarkable for me to have a web site, which is helpful for my knowledge.
thanks admin
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:30 ق.ظ
After I initially left a comment I seem
to have clicked on the -Notify me when new comments are added- checkbox and now whenever a comment
is added I get four emails with the exact same comment.
There has to be a way you can remove me from that service?
Thank you!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر